برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
یه وقتایی آدم یه چیزایی و از دست میده برای بدست آوردن یه چیزایی دیگه...
اما غافل از اینکه انرژی منفی های مسیر انقدر زیاده که نه تنها چیزی که داشتی و از دست میدی
بلکه برای رسیدن به هدفت هم متوقف میشی
پ.ن:چقدر تهی هستم امروز
حالت برزخی که نه میتونم خوشحال باشم نه ناراحت
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
نگاهش کردم خسته بود...دل شکسته بود...تنهابود....شاید تنها تر از همیشه...پرسیدم چی شدهگف دلم گرفته...گفت تنهام...گفت خسته امگف دیگه تاب و توان ازم بریده...پرسیدم شما که عاشق و معشوق بودیدمجنونت کجاست...گف گمشده تو دنیا و بدبختیهاش...گف بخت بد من همیشه همین بوده...گف دیگه نگام نمیکرددیگه آغوش برام باز نمیکرددیگه منتظر شنیدن صدام نبودنمیگف نباشنمیگف نمیخوام باشیاما بوی خواستن نمیدادشوق دیدار نداشتشوق خواستن و موندن نمیدادافسردگیها و دلمردگیهاش و برام به ارث گذاشت...گف باورت میشه؟منه سرخوش...منه بی خبر از همه جا...منه آزاد...منه رهاااا....منی که به دست باد دست میدادم....افسردگی وجودم و گرفته بوددریغ از شنیدن یه حس خوبروزهامو میگذروندم تو محلی که هیچ علاقه ای نداشتم به اون کار لعنتیفقط به شوق تموم شدن روز....که عصر بشه ...تا وقتی میبینمش با صدای گرمش جون بگیرم...خستگیم دربیاد....دریغ از اینکه دیگه موقع رسیدنش نگاهمم نمیکردشاید سلامش از روی اجباربودشاید عشق قدیمیش برگشته بودشاید و هزار شاید دیگه....دیگه لقمه از دستم نمیگرفتو روزهای آخر...گویی بدترین ناهار و شام عمرم بودکنایه های زخم وار...میگف بهانه وار بهانه داشتمیگف این روزا وقتی میخواس ادای آدم خوبارو دربیاره هم نمیتونستمیگف منو میبرد بیرون بگردونه تا حال و هوامون عوض بشهولی چون از اجبار بود...آخه گاهی وجدانش اجبارش میکردپس خاطرات خوبمونم خراب میکرد و جاشو میداد به خاطرات بدی که ساخته میشدگفت اما اینبار وقتی حس کردم اضافه امتصمیم گرفتم طوری نباشم که گویی از ازل نبوده ام....پ .ن شاپرک اینجا برات نوشتم تا سالها بعد مجنونت وقتی برگشت یادت بیارم که چرا امروز تصمیم از ازل نبودن گرفتی
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
#هوشنگ_ابتهاج
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
گفتم از عشق تو رسوای جهانم تا چند
گفت رسوای منی تا به تماشای منی
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
دلتنگ حالی خوب...
لحظه هایی بود که هیچ نداشتم اما تورا داشتم
و ازدور داشتنت حس خوشبختی برایم داشت
وقت رفتنت دار و ندارم رفت
بعد از رفتنت گریه امانم نداد بارها جان دادم اما نمُردم
سالها گذشت تا عاشق شدم
از دور برایش میمردم
حالا اما روزها می گذرد دلتنگم
دلتنگ حالی که با همه دارو ندارم ،ندارمش
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
.........
پ.ن:کی فکرشو میکرد یه روزی بیای که دیگه نخوامت(م +ه+ر+۹۷)
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
خالــی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانش
خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش
خلق، بی جان، شهر گورستان و ما در غار پنهان
یأس و تنهایـــی ِ من ، مانند لوط و دخترانش...
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور
باران بزند
بر تن شهري كه نباشي.....
پاييز تر از
اين شبِ دلگير مگر هست ؟
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور