دلتنگ حالی خوب...
لحظه هایی بود که هیچ نداشتم اما تورا داشتم
و ازدور داشتنت حس خوشبختی برایم داشت
وقت رفتنت دار و ندارم رفت
بعد از رفتنت گریه امانم نداد بارها جان دادم اما نمُردم
سالها گذشت تا عاشق شدم
از دور برایش میمردم
حالا اما روزها می گذرد دلتنگم
دلتنگ حالی که با همه دارو ندارم ،ندارمش
برچسب:
نویسنده: سینا کریمیپور